دوتا نیمه شب قبل، دویست متر مانده به خانه شوهرم، مرد چهل و چند سالهای را به قصد کشت چاقو زدهاند. پلیس در خبرها گفته وضعیتش serious but stableاست که نمیفهمم یعنی میمیرد یا نمیمیرد. ظاهرا داشته راه خودش را میرفته، ده دقیقه به دوازده شب، و چهار تا نوجوان بهش حمله کردهاند. یکی هجده ساله، دوتا شانزده ساله و آخری پانزده ساله. راننده تاکسیی که باهاش آمدم بهم گفت. گوشهای را نشان داد و گفت «امروز صبح یکی را آنجا کشتند. خیلی امن نیست. شبها دیر وقت بیرون نیا.» بعد که خبرها را خواندم فهمیدم طرف نمرده.
اسمم را توی سیستم شرکت تاکسیرانی اشتباه ثبت کردهاند و هر بار رانندهها میگویند: نفیش؟ و من با این که خندهام میگیرد بدون این که اصلاحشان کنم میگویم بله و سوار میشوم. این یکی وقتی سوار شدم پرسید مادام اسمت را چه جوری باید تلفظ کنم؟ درستش را که گفتم فهمید عربی است. گفت اسمهای عربی معمولا معنی دارند. من خودم عربم. اسمت یعنی چه؟ توی این هفته دومین بار است که برای یکی توضیح میدهم اسمم یعنی چه. گفتم یعنی expensive - precious و در دلم گفت چه عربی هستی که معنی کلمه به این سادگی را نمیدانی. الجزایری بود. گفت بیست و پنج سال است که اینجاست.
This is home Madame.
I chose the wrong place for home Madame.
خانه شوهرم در تقاطع چندتا انتهاست: ایستگاه پایانی خط چهار؛ تهِ تهِ یک خیابان بلندِ غلطانداز. از کمی دور به نظر میرسد خیابان قبل از رسیدن به خانه تمام میشود اما نزدیکتر که میآیی میبینی کمی پیچ میخورد و میرسد به حیاط کوچک خانه دو طبقهای که در ورودیاش همیشه باز است. حاشیه و آرام. خیلی آرام. حالا تا چند وقت دلهرههایم تصویر جدیدی خواهند داشت: «شوهرم، روی دوچرخه و در تاریکی، که به خانه که نزدیک میشود تندتر پا میزند تا زودتر برسد و بدود بالا.» زنی که نخواسته اسمش فاش شود به خبرنگاری که خبر را تنظیم کرده گفته با صدای فریاد از خواب بیدار شده اما فکر کرده سیاهمستی دارد عربده میکشد و دوباره گرفته خوابیده. گفته کاش رفته بودم نگاه انداخته بودم.
I miss Mediterranean life Madame. You know what I mean?
درست نمیدانستم ولی گفتم میدانم. لابد شلوغی، بوی ادویه تند و ماهی، قهقهه، نم دریا، آغوش، قاطی شدن عرق تنها و دستهایی که موقع حرف زدن هیجانزده توی هوای تکان میخورند.
No comments:
Post a Comment